پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
آنفولانزای دشمنی

راستی توجه کرده اید
آنفولانزای خوکی یا اسم با تربیتی آن نوع A شده است آنفولانزای مخالف دوستی ها و مهربانی.
نمی شود با کسی دست داد ، نمی شود روبوسی کرد و خلاصه نمی شود احترام و علاقه به دوستان را ابراز نمود.
همه ماسک زده اند و تا می توانند از آدمی فاصله می گیرند .
خدا کند این مرض مخالف دوستی ها و نزدیک بودن ها هر چه سریع تر از میان ما برچیده شود.
دوشنبه چهارم آبان 1388
برای دوست عزیزم عبدالرضا شهبازی
دوست عزیزم جناب آقای عبدالرضا شهبازی

با آن که طبع لطیف شاعری شما را می شناسم اما در تعجب هستم چرا نوبت که به ما می رسد کینه اتان گل می کند .
دوستی از کانادا تماس گرفته بود و پیام شما را دیده بود و عجیب ناراحت بود و می گفت چرا ایشان اینگونه می نویسند؟
به ایشان عرض کردم که ایشان از دوستان است ، علاوه بر این دوست مشترکی نیز با یکدیگر داریم و خوب این هم یک نوع دیگرش است.
برای خود و شما دعا می کنم که زنجیر کینه و نا دوستی را از دلهای ما بگسلد. انشاء الله
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
استقلال قوا
ماجراهایی برای تعویض یکی از روسای شهرستانی ارشاد پیش آمد .
با خود گفتم راستی استقلال قوا یعنی چه؟
قوه قضاییه و مقننه که به درستی استقلال دارند و دولت ( قوه مجریه ) و جز آن را حق دخالت در آن نیست و اگر وظیفه ای برای دولت مصور است باید مکتوب و صریح و مسبوق به سابقه باشد والا هیچ کس جرات هیچ اقدامی را در ورود به وظایف این دو قوه ندارد.
اگر دخالتی در قوه مقننه بشود از طریق رادیو ، فردای آن روز به بدترين وجه ادب مي شود .
و البته دخالت در قوه قضاييه كه جاي خود دارد .
اما قوه مجريه علاوه بر اختيارات قانوني دو قوه ديگر در همه اركانش ورود به هر طريق توسط همه علاقمندان وجود دارد و تازه و جالب اينكه هيچ روش برخورد نيز وجود ندارد و مگر مديري خودش جذبه اي داشته باشد و الا همه اختيارات قانوني اش را ديگران تعيين و مشخص مي كنند.
راستي نظر شما در مورد استقلال قوه مجريه چيست و آيا دولت در كلان كشوري و در استانها استقلالي دارد ؟
نظرتان را برايمان بنويسيد.
شايد در روزهاي آتي موضوع تغيير مديريت آن شهرستان و دخالتهاي چندگانه در اين موضوع را واضح تر بنويسم.
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
اتاق دیگ ها

برای نماز مغرب و عشا به یکی از مساجد محل رفته بودم.
جوانهای مسجد که با ما آشنایی داشتند آمدند و به وضع کانون فرهنگی هنری مسجد اعتراض نمودند و گفتند که هیات امنای مسجد ، کانون را تبدیل به محل دیگ های حلیم نموده است.
می گفتند مگر در سال یک مسجد چند بار حلیم نذری دارد که اتاق کانون و کتابخانه باید به این کار اختصاص داده شود.
پس از چند بار مراجعه به هیات امنای مسجد و امام جماعت هیچ اتفاقی نیفتاد .
هنوز این کانون و کتابخانه انبار دیگ های حلیم است و کتابخانه و کانون فرهنگی هنری تعطیل است.
به نظر شما راه حل تبدیل اتاق دیگ ها به اتاق فکر و مطالعه و کتاب چیست؟
شنبه یازدهم مهر 1388
برای نیکشهر

توفیقی شد و به جهت حضور در برنامه ای در سفری کوتاه به شهرستان نیکشهر از استان سیستان و بلوچستان رفتم.
شهرستان نیکشهر درقسمت جنوب شرقی ایران با وسعت ۲۳۹۳۰ کیلومتر مربع در جنوب شهرستان ایرانشهر، شمال چابهار غرب شهرستان سرباز بین ۲۶ درجه و۱۲ دقیقه عرض شمالی و۶۰ درجه و۱۲ دقیقه طول شرقی گرینویچ واقع شده است۰ آب وهوای شهرستان گرمسیری بوده، و در این نوع آب وهوا بیشترین نوع محصولات کشاورزی قابل کشت وبرداشت بوده، طوریکه نام هندوستان کوچک براین منطقه نهاده اند
در این سفر کوتاه در کنار مدیر کل محترم استان سیستان و بلوچستان جناب آقای نور الله برشان و معاون محترم فرهنگی و مسئول محترم حراست اداره کل برنامه ای به یاد ماندنی را نظاره گر بودیم که هر لحظه آن یاد و خاطره شهید سید مرتضی آوینی را به خاطرمان می آورد.
اما آن چیزی که در این شهرستان محروم آدم را سخت شیفته و مجذوب می کرد روحیه شکرگذاری مردمان آن بود .
به رییس محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نیکشهر جناب آقای محمدانور بيجارزهي عرض کردم که مراقب و مواظب و پاسدار این لطف و نعمت الهی باشید که انسانهای شکرگذاری هستید.
و به یاد سعدی شیرازی در گلستانش افتادم که در دیباچه آن می فرماید
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب
| از دست و زبان که برآید | کز عهده شکرش به در آید |
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور[۱]
| بنده همان به که ز تقصیر خویش | عذر به درگاه خدای آورد | |
| ورنه سزاوار خداوندیش | کس نتواند که به جای آورد |
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد
همیشه خاطره سفر کوتاه نیکشهر را به عنوان یکی از به یاد ماندنی ترین سفرها به یاد خواهم داشت و در اولین فرصت ممکن دوباره به نیکشهر خواهم رفت. انشاء الله
پنجشنبه دوم مهر 1388
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ؟؟؟؟؟

مجلس به وزیر معرفی شده ریاست محترم جمهوری جهت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رای اعتماد داد
ایشان در مناسبت های مختلف سخنانی مطرح نموده اند.
هنوز به جز یک تغییر هیچ تغییری در سطح مدیران وزارتی و استانی صورت نگرفته است .
به نظر شما وزیر جدید جناب آقای سید محمد حسینی با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چگونه برخورد می کند ؟
نظر شما در مورد آینده ایشان و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مظلومیت فرهنگ چیست؟
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388
چند ساعت باقی است
سلام بر شب قدر
سلام بر ماه مهربان رمضان
سلام بر دوستی هایی که ایجاد نمود
و سلام بر دوستی هایی که گسترش داد
سلام بر ماه خوبیها
ماه زیباییها
ماه عبادت
ماه راز نیاز
ماه دعا
ماه سحرهای همگانی
ماه تمرین تقوا
سلام بر ماه مبارک رمضان
خدایا اگر تا این لحظه از ماه مبارک رمضان نبخشیده ای هم اکنون ببخش و نام ما را در میان متقین قرار بده.
خدایا هر چه باید بخواهیم و نخواسته ایم و هر چه خواسته ایم و برای هدایتمان و رضایت تو مورد نیاز ماست عطا فرما.
آمین
التماس دعا
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388
فقط سه روز مانده

سلام
و سلام
و سلام
و تا صبح ظهور سلام
فقط سه روز دیگر مانده
به یاد دوستی که تقویم زندگی اش بر اساس شب قدر بود .
البته به افق ما که دوست داریم سی روز طول بکشد و تازه به شب و روز زیبای ماه ماهش عادت کرده ایم
کم کم سفره را جمع می کنند.
فقط سه شب دیگر سفره پهن است بشتابید.
التماس دعا
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
آقا فرمود مواظب یکدیگر باشید
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
و آنگاه امام می آید و ما رستگارانیم . انشاء الله
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
اولین دعا

شب قدر هر کس را می پرسیدی اولین دعایت چه بود می گفت :
دیدار یار ، ظهور غایب و تعجیل فرج آقایمان مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و چه زیباست این خواسته و دعای نزدیک.
اولین آرزوی جوانهای پر از آرزوی ما شده است آمدن مولایشان مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )
دوستی در شب قدر می گفت ما هم اکنون به انتظار آمدن او هستیم و ایستاده ایم تا بیاید.
می گفت : نمی خوابیم تا بیاید و به افق چشم دوخته ایم تا نظاره گر آمدنش باشیم. انشاء الله
به کوری چشم دشمنان نظام و انقلاب ، آرزوی جوانان و نوجوانان ایرانی آمدن مولایشان مهدی است .
ما نیز در انتظار نوشتن اولین نوشته پس از آمدنت هستیم.
با این تیتر:
پس از صدها سال انتظار بالاخره
مهدی آمد
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388
روشن ترین شب سال
.jpg)
از سوی قاضی آباد به سوی مصلی می آمدم می خواستم اهل خانه را به مراسم شب قدر ببرم.
شهر همچون روز روشن بود. مردم همه در خیابان ها بودند .
مساجد شاد شاد بودند . آرزوی حضور مردم را در خویش محقق می دیدند و بر این مردم غبطه می بردند.
هر جا می رفتی ، در هر محله ای مردم گرد مسجد محله حلقه زده بودند و به یاد مولای غایبشان در کنار صفها صف ملائک پر شده آسمان و زمین مشغول راز و نیاز بودند.
جوان و پیر ، زن و مرد و کوچک و بزرگ ، همه ، کاسه های گدایی به دست برای بردن نذری شب قدر خدا از سفره گستره عالم گیرش نجات خویش را می طلبیدند.
امشب ، شب نبود ، روز بود ، روز نبود ، ماه بود ، ماه نبود ، سال بود و سال نبود ، یک عمر بود و من و تو چه می دانیم امشب چه بود و ما ادراک ما لیله القدر شب قدر بود.
روز شب قدر بر شما مبارک
هنوز هم وقت هست.
التماس دعا
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
شب قدر
بزرگان ، سیاسیون ، قدیمی تر ها ، نسل اولی ها ، دومی ها ، سومی ها و شاید هم نسل چهارمی ها همه نیاز دارند به شب های قدر.
مجلس ، دولت ، قوه قضاییه هم خیلی به این شبها نیاز دارند.
شب های گپ . گعده و ... بس است شب های دعا و تنهایی و گریه نیاز است .
همه به گریه کردن و به خود اندیشیدن نیازمندیم.
امشب تا می توانید گریه کنید هم برای خودتان و هم برای همه مردم ایران و هم همه مردم گرفتار تنهایی دوران غیبت و بی کسی .
التماس دعا

