روشن ترین شب سال
.jpg)
از سوی قاضی آباد به سوی مصلی می آمدم می خواستم اهل خانه را به مراسم شب قدر ببرم.
شهر همچون روز روشن بود. مردم همه در خیابان ها بودند .
مساجد شاد شاد بودند . آرزوی حضور مردم را در خویش محقق می دیدند و بر این مردم غبطه می بردند.
هر جا می رفتی ، در هر محله ای مردم گرد مسجد محله حلقه زده بودند و به یاد مولای غایبشان در کنار صفها صف ملائک پر شده آسمان و زمین مشغول راز و نیاز بودند.
جوان و پیر ، زن و مرد و کوچک و بزرگ ، همه ، کاسه های گدایی به دست برای بردن نذری شب قدر خدا از سفره گستره عالم گیرش نجات خویش را می طلبیدند.
امشب ، شب نبود ، روز بود ، روز نبود ، ماه بود ، ماه نبود ، سال بود و سال نبود ، یک عمر بود و من و تو چه می دانیم امشب چه بود و ما ادراک ما لیله القدر شب قدر بود.
روز شب قدر بر شما مبارک
هنوز هم وقت هست.
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 9:3 توسط سید عارف
|
وبلاگ عارفانه